در غریبی تا به خاک و خون سر خود را گذاشترو به سمت آسمان پا بر سر دنیا گذاشتدست مردی آب بر حلقوم خشک او نریختنیزهی نامرد روی حنجر او پا گذاشتگفت می خواهم بگیرم دست تو؛ او در عوضچکمه بر پا، پا به روی سینهی آقا گذاشتهر نفس از سینهی مجروح او خون میچکیدخون او یک دشت لاله در دل صحرا گذاشتکو رقیّه تا ببیند قاتلی از جنس سنگتیغ را بر حلق خشک و زخمی بابا گذاشتدر شب سرد غریبی در تنور داغ دردخسته بود و سر به روی دامن زهرا گذاشت(سید محمد جوادی) سردارشهیدغلامرضاتیرافکن...
ما را در سایت سردارشهیدغلامرضاتیرافکن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 330 تاريخ: چهارشنبه 13 مهر 1401 ساعت: 12:02